قطره هایی از دیروز...
می شود گاهی به رویاهای خود پرواز کرد
زندگی را با نگاه تازه ای آغاز کرد
زیر باران رفت بی چتر و کلاه و سرپناه
یک سرود تازه ای را زیر لب آواز کرد
می توان دل را به باران و صدای آن سپرد
نامه های سربه مهر قطره ها را باز کرد
سرگذشت قطره ها را خواند و از آنها گذشت
یا که نه،خواند و برای آن صدایی ساز کرد
می توان در خلقت این قطره ها مبهوت ماند
با خدای خود از این حیرت نیاز و راز کرد
میتوان در حسرت یک روز باران،روزها
آیه ی امن یجیب زیر لب آواز کرد...
پ ن: تاریخ دقیق این شعر برمیگردد به دوران دبیرستان...به گمانم سال 84 یا اندکی پس و پیش




